|
زیتون سبز | ||
|
سلام از اینکه به وبلاگم اومدید ممنونم امیدوارم به طور مستمر به من سر بزنید. این وبلاگ رو به خاطر این ساختم چون که می خوام یک وبلاگ متفاوت با وبلاگای قدیمیم داشته باشم. اولین تفاوتش اینه که تو اون وبلاگام تا دلتون بخواد کپی می کردم. اصلا من از موقعی که اولین وبلاگمو ساختم تا آلان اونو به 4 قسمت متفاوت تقسیم 4 کردم که عبارتند از: 1 دوره اول (کامبرین) : معروف به دوره کپی پیست 2 دوره دوم (پالئوزوییک) : در این دوره مشغول کارهایی مثل عکس گذاشتن در وبلاگ و ... 3 دوره سوم (مزوزوییک) : معروف به دوره نیمه کپی پیست تو این دوره مشغول کارهایی مثل هک کردن وبلاگ بودم 4 دوره چهارم (سنوزوییک): معروف به دوره غیر کپی پیست که الانم تو این دوره هستم و تجربه زیادی دارم خدا می دونه که بعد از این دوره چکار خواهم کرد ولی بیشتر فکر می کنم دوباره بشینم کپی پیست کنم. اما هنوز تو این دوره هستم و خدا رو شکر می کنم که آدم شدم.
[ 90/08/27 ] [ 20:59 ] [ شایان ]
ساعت 11 است همین چند دقیقه پیش یه زلزله ساختمونمونو لرزوند و یک پست خوب برای من ایجاد کرد امیدوارم این آخرین زلزله ی دنیا باشه باید برم بخوابم خوابم می آد
برچسبها: زلزله در کوهدشت, زمین لرزه در کوهدشت [ 90/11/08 ] [ 23:2 ] [ شایان ]
خود نمی دادم از کجای این دنیا سر در آوردم ولی تنها چیزی که یادم است اینه که یک نفر به من تهمت آدم بودن زد اوایل خوب بود خود را در میان میلیارد ها نفر می دیدم و احساس خوبی داشتم که من هم یکی از اعضای یک جامعه بزرگ
هستم که حتی به هم کوچکترین چشم داشتی ندارند می پنداشتم که همه با هم
دوست هستند و هیچ حد ومرز بین آنها نیست اما چندی بعد وقتی من را به یک
مدرسه بردند و به من نشان دادن که مرز های وجود دارد که اگر از آنها عبور
کنی به یک محدوده یه دیگر وارد شده ای اما کاش در همان رویاهای کودکی می
ماندم ولی حسی به من می گفت که باید این اوضاعه نابسامان را درست کنی تا
انسان ها درکنار هم و بدون هیچ چشم داشتی زندگی کنند امابرای این تغییر
نیاز به گذشت زمان داشتم تا کمی بزرگ شوم اما سرنوشت چیزه دیگری به من
آموخت آن این است که برای تغییر دادن اوضاع باید از خودم شروع کنم کار سختی
است ولی من به رویا هایم می اندیشم پس بیاید چشمانمان را ببندیم وبرای
لحظه ای هر چند اندک به رویاهای کودکیمان باز گردیم و باز به خود این امید
را بدهیم که به انها عمل کنیم پس من چشمانم را می بندم
. به امید روزی که همه ی چشم ها بسته شود
برچسبها: به امید روزی که همه ی چشم ها بسته شود [ 90/11/08 ] [ 14:53 ] [ شایان ]
عشق مثل جیش کردن تو شلوار میمونه اگرچه همه میفهمن ولی گرمیش رو فقط تو حس میکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[ 90/10/22 ] [ 17:38 ] [ شایان ]
دوست دارم این شعر رو بنویسم تا همه ببیندنش شاید در کسی تاثیر گذاشت: دلخوش از آنیم كه حج میرویم قافل از آنیم كه کج میرویم خواب به دیدار خدا میرویم. او كه همینجاست كجا میرویم؟! حج به خدا جز به دل پاك نیست. شستن غم از دل غمناك نیست. دین كه به تسبیح و سر و ریش نیست. هر كه علی گفت كه درویش نیست. صبح به صبح در پی مكر و فریب شب همه ناله امن الیجیب. پینه به پیشانی ما گر نشست. مهر ریایی است كه بر چهره است
[ 90/10/22 ] [ 17:31 ] [ شایان ]
امروز تو امتحان زبان فارسی اومده بود: هیچکس تنها نیست بعد گفته بود نهاد را مشخص کنید منم یک پرانتز جلوش باز کردم نوشتم (همراه اول) بعد یک نمودار کشیدم و جلوی نهاد نوشتم: هییچکس. حالا که اسمشو بردم می خوام یک عکس ازش بزارم:
اینم از هیچکس رپ خونی از اعماق زمین برچسبها: هیچکس, زبان فارسی, صامت [ 90/10/20 ] [ 11:15 ] [ شایان ]
یه سر به این سایت بزنید خیلی جالبه www.photofunia.com برچسبها: سایت کاربردی, فوتوفانیا, ادیت تصاویر, سایت مفید [ 90/10/20 ] [ 10:59 ] [ شایان ]
امروز هوا بشدت بارونی بود. تا کنون آسمون رو
اینقدر خشن ندیده بودم. بشدت باران می اومد. زنگ آخر بود می خواستم از
مدرسه بیام خونه چند قدمی زیر بارون با دوستام اومدم ولی بارون شدت بیش
تری گرفت سرپناهی گیر آووردیم رفتیم زیرش یک چند دقیقه ای صبر کردیم ولی
مثل اینکه فایده نداشت. در همین حال بود که یاد جمله سهراب سپهری افتادم که می گفت زیر باران باید رفت. منم بی باکانه زیرباران رفتم چندی نگذشت که همه تحت تاثیر من قرار گرفتند و همه اومدن زیر بارون ولی ماندنشان زیر بارون زیاد طول نکشید که همه دوباره به سر پناه رفتند(از جمله من). چشمتون روز بد نبینه الان یک پنج و شیش پتو پیچیدم دور خودم به شدت مریض شدم الان یکم فکر می کنم می بینم سهراب سپهری درست گفته زیر باران باید رفت ولی بیچاره نگفته بود که زیر طوفان یا سونامی باید رفت. حالا نمی دونم چرا همش این جمله تو ذهنمه چشم هارا باید بست زیر خاک باید رفت.!!!!!!!!!!!!
[ 90/08/27 ] [ 21:15 ] [ شایان ]
امروز یک معلم زبان انگلیسی برامون اومده بود که می گفت :((من فقط کلمات فارسی اصیل رو صحبت می کنم.)). خواستم بهش بگم:(( صحبت عربیه از همین الان داری عربی میگی.)). ولی بعضی کلمه ها رو فارسی می گفت مثلا تلفظ رو می گفت:(( خوانش)). کلا مرد خوبیه ولی من با دوستام تصمیم گرفتیم از فردا سر کلاس ایشون عربی حرف بزنیم تا بفمه که با یک گل بهار نمیشه.!!!
[ 90/08/27 ] [ 21:10 ] [ شایان ]
|
||
| [ طراحی : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin ] | ||